مجلس شهدا

مجلس شهدا

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

زندگی نامه شهید محمد جعفر سعیدی

اندازه فونت :
۱۳۹۷/۰۱/۲۵

سردار سرلشکر پاسدار شهید محمد جعفر سعیدی : قائم مقام فرمانده گردان حضرت ابوالفضل (ع)ناوتیپ۱۳امیرالمومنین(ع)سپاه پاسداران انقلاب اسلامی زندگینامه بسیاری از اختران پر فروغ و حماسه آفرین آذین بند تاریخ دوباره اسلام نامشان تا هستی هست و بر زبان خواهد ماند و بیانگر رشادت ابناء نوع بشر خواهد بود . سخن از سردار رشید اسلام، شهید «محمد جعفر سعیدی» است که با عروجش چون خزان ناگهانی گل، عندلیبان را حیران کرد و به راه راستین ایزد و رسولش فرا خوانده شد . اینک شمه ای از زندگی پر بار همراه با موفقیت در زمینه خدا شناسی را بر صفحه ذهن به تصویر می کشیم تا با الهام گرفتن از زندگی کوتاه اما پر ثمرش، راه پاکش را هر چه مستدام تر بداریم . شهید محمد جعفر سعیدی در سال ۱۳۳۴ در روستای «احشام قایدا» از توابع شهرستان خورموج دراستان بوشهرودر خانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. زندکیش مثل زندگی بزرگ مردان اسلام ساده و خالی از تجملات و تشریفات بود . او را به گونه ای پرورش دادند که همواره در مقابل مشکلات چون کوه محکم و پر صلابت باشد و با تند بادهای زندگی دست و پنجه نرم کند و هیچ گاه برای متاع دنیا، ایمان خود را از کف ندهد . در سن ۶ سالگی به دبستان وارد شد و با جدیت به تحصیل مشغول گردید . پس از اتمام دوره ابتدایی بر اثر فشار مشکلات زندگی که آن روزگار بیشتر خانواده های ایرانی با آن روبه رو بودندو برای کمک به هزینه های زندگی خانواده اش به کشور کویت سفر کرد و پس از گذشت ۲ سال دوباره به وطن بازگشت و در سن ۱۸ سالگی به خدمت سربازی در کرمان اعزام شد. بعد از پایان دوره سربازی در شرکت« فرجام» بوشهر مشغول به کار شد .این دوران مصادف بود با مبارزات مردم ایران بر علیه حکومت پهلوی. اوکه ظلم ونابرابری حکومت ستمگر شاه را با پوست وگوشت واستخوان خود لمس کرده بود،دوشادوش مردم وارد این مبارزات شد.اومردانه در مبارزات خود پافشاری کردتا انقلاب اسلامی به پیروزی رسید . رشادتهای این انسان وارسته قبل از پیروزی انقلاب برای براندازی حکومت پهلوی جای خود را دارد. این مرد بزرگوار با عشق عجیبش به امام همراه با مسلمانان غیور کشورمان در اعتراض به رژیم منحوس پهلوی جهت بر اندازی این خاندان و بر پایی حکومت به حق جمهوری اسلامی ایران به مبارزه بر خواست . در پی فرمان رهبر کبیر انقلاب مبنی بر تشکیل بسیج مستضعفین با پیوستن به نیروهای آموزش دیده ،جوانان دیگر را نیز ترغیب می کرددراین عرصه ها حضور داشته باشند. این انسان سخت کوش با وجود تمام مشکلات توانست تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه ادامه دهد و مدرک دیپلم را بگیرد. با آغازطرح «لبیک یا امام» به جمع آوری نیرو ، سازماندهی و آموزش نظامی و عقیدتی نیروها پرداخت و با برگزاری مراسم نماز جماعت ، دعاهای کمیل ، توسل ، زیارت پر فیض عاشورا در بین بسیجیان روحیه خدایی و علاقه توحیدی به آنان می بخشید. ایشان با علاقه شدید به انقلاب و روحانیت، به دعوت روحانیون برای برگزاری نماز جماعت در مساجد می پرداخت تا با این کار علاقه و اشتیاق مردم را به مسجد و انقلاب بیشتر کند و پیوند بین مردم و روحانیت را مستحکمتر گرداند . این مرد خدایی کلاسهای آموزشی خود رابا آیه ای از قرآن شروع و با ذکر صلوات خاتمه می داد. عشق و علاقه نیروهای تحت فرمان شهید سعیدی به ایشان چنان آنها را مجذوب و عاشق او کرده بود که درس و مدرسه و خانه و کاشانه خود را فراموش کرده بودند و شبانه روز در خدمت بسیج و انقلاب بودند .با شروع جنگ تحمیلی با جمع آوری نیروهای مردمی در شهرستان و حتی در روستاها و بر گزاری کلاسهای آموزشی و سازماندهی این نیروها ، آنها را به جبهه های حق علیه باطل بدرقه می کرد ، شوق و اشتیاق و شایستگی این مبارز به انقلاب آنقدر زیاد بود که با در دست گرفتن فرماندهی بسیج در بندر ریگ فعالیت پایگاههای مقاومت را بیشتر کرد و توانست با روحیه خدایی خود مردم را عاشق انقلاب و اسلام کند تا جایی که پایگاههای مقاومت مملوو از جمعیت بود. در سال ۱۳۶۱ حکم فرماندهی سپاه «بندر ریگ» را به او واگذار کردند. ایشان با دعوت نیرو ها به بسیج و سازماندهی و آموزش نظامی و عقیدتی بسیجیان غیور این شهر پرداختند و با اجتماع شبانه روزی در مساجد بندر ریگ و روستاهای اطراف آن، هدف انقلابی خود را پیگیری می کردند . بعد از گذشت حدود ۲ سال به فرماندهی سپاه« جزیره خارک» برگزیده شد ، با وجود اینکه جزیره خارک خود منطقه جنگی بود ولی این فرمانده مبارز توانست نیروهای تحت آموزش خود در این جزیره را حتی به جبهه های دیگر اعزام کند . بعد از جزیره خارک به فرماندهی سپاه شهرستان «دشتی» انتخاب شد. ایشان با شناختی که از قبل با مردان این خطه دلیر پرور داشت، توانست آنان را مجذوب بسیج و انقلاب کند و به آموزش آنان بپردازد و آنان را بیش از پیش به جبهه های حق علیه باطل اعزام کند .این فرمانده عزیز در حین انجام این مسئولیت ها چندین بار به جبهه های غرب و جنوب اعزام شدند که یکبار در منطقه پاوه اتومبیل ایشان مورد حمله ضدانقلاب قرار و آتش گرفت. این فرمانده بزرگ بعد از پایان مسئولیت در منطقه ،دشتی در شهرستان« گناوه» به فعالیت پرداختند. ایشان مثل گذشته اهداف انقلابی خود را در این شهرستان پی گیری کردند. آخرین مسئولیت شهید سعیدی بعنوام معاون تیپ ۱۳ امیرالمومنین (ع) بود. اخلاص و ایمان این پاسدار رشید به حدی بود که با دل کندن از خانه و کاشانه ، همسر و فرزندان خردسال خود ،به دنبال معشوق خود خدای یگانه ، اسلام وانقلاب اسلامی رفت و به فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره)در سال ۱۳۶۵ در صف سپاهیان محمد (ص) به سوی جبهه ها اعزام شدند تا اینکه در عملیات کربلای چهار همدوش بسیجیان خود به عنوان فرمانده گردان ابوالفضل (ع) جانانه جنگیدند و شربت شیرین شهادت را نوشیدند . پیکر معطر و پاک این دلباخته بعد از گذشت ۱۰ سال با رجعت به خاک کشورمان در تاریخ ۱۸/۱۱/۱۳۷۵ فضای ایران بزرگ را عطر آگین وملکوتی کرد. ا و دوباره خاطرات جنگ را برای همرزمان خود و تمام ملت ایران تازه کرد و به تمام بسیجیان پیام داد که باید همیشه پیرو انقلاب و اسلام باشند و اگر لازم شد هم جان و هم تن خود را فدای اسلام وانقلاب وولایت فقیه کنند.

سردار سرلشکر پاسدار شهید محمد جعفر سعیدی

 

تاریخ شهادت : ۶۵/۱۰/۴

محل شهادت : محور عملیاتی کربلا ی ۴

محل تولد : روستای احشام قایدها از توابع شهرستان دشتی استان بوشهر

محل دفن : گلستان شهدای گناوه

پیکر مطهر شهید پس از ۱۰ سال مفقودیت در تاریخ ۷۵/۱۱/۱۸ به وطن بازگشت .

 

قسمتی از وصیتنامه شهید سعیدی :

امروز روز یاری اسلام و لبیک گفتن به هل من ناصر ینصرنی امام حسین (ع) است .

 

خاطرات همسر شهید ؛ عنوان خاطره : بچه ها باید آمادگی پیدا کنند

 

حدود سال ۶۲ بود که شهید انتقال به جزیره خارگ کردند در آن موقع هادی که فرزند سوم ما بود یک ماهی داشت چند ماهی که گذشت که مزدوران بعثی به جزیره خارگ حمله کردند و چند موشک به طرف جزیره خارگ شلیک کردند که کارخانه برق و آب  تصفیه کن آن را هدف قرار دادند .

 

همه مردم به آن طرف که دشمن حمله کرده بود رفتند آن روز هوا خیلی گرم بود مردم جزیره خارگ حدود ۱۰روز نه آب و نه برق داشتند عده ای از مردم آمدن بندر گناوه و به شهرهای دیگر رفتند . من به سعیدی گفتم بیا ما را به گناوه ببر بچه‌ها خیلی رنج میبردند و او رو به من کرد و گفت بچه‌ها باید آمادگی پیدا کنند و نباید از جنگ فرارکرد .

 

 

 

عنوان خاطره : مصاحبه با خانواده شهدا در برنامه روایت فتح با همسر شهید سعیدی

 

وقتی من داشتم برنامه روایت فتح را نگاه میکردم داشتند با خانواده های شاهد مصاحبه میکردند . محمد جعفر همیشه مرا مشهدی فاطمه صدا میزد با اینکه هنوز به مشهد نرفته بودم با لحن خاصی به من میگفت : مشهدی فاطمه یک روز هم می آیند و با تو مصاحبه میکنند من از این حرف او تعجب کردم و به او گفتم این چه حرفی است که میزنی ؟ گفت : بالاخره من هم شهید میشوم  .

 

بعد از این قضیه دو ماه بعد همسرم عازم به جبهه شد و در عملیات کربلای ۴ به درجه رفیع شهادت نائل گردید و بعد از ۱۱ سال مفقودالاثر پیکر این بزرگوار را به شهرستان آوردند و بعد از یک سال برنامه شاهد آمد و با من و بچه‌هایم مصاحبه کرد و بعد من منظور گفته آن شهید را فهمیدم .

 

خاطره ای از دوست شهید آقای علی سلطان نیا :

 

عنوان خاطره : فرماندهی علی گونه

 

در شب عملیات کربلای ۴ دقایق اول عملیات بنده به همراه همرزمانم از جمله برادر عزیز و بزرگوارم شهید سعیدی بر قایق موتوری جهت انجام عملیات سوار شدیم که متاسفانه بدلیل تاخیر در شروع عملیات آب نهری که ما می‌بایست از آن عملیات را شروع کنیم پایین رفته و همچنین قایق موتوری نیز خراب شد .

 

در اثنا حرکت بسوی خروجی شهر قایق در گل نشست در همان حال و با وضعیت آب و هوای عملیات و تیر اندازی‌های پی در پی دشمن بعثی متوجه شدم که قبل از اینکه کسی از برادران بسیجی بتوانند فرصت ورود به آب و حرکت دادن قایق را پیدا کنند برادر بزرگوار شهید محمد جعفر سعیدی خود را به آب انداخته و با آب و هوای سرد با توجه به فرمانده بودن ایشان بدون هیچ تکبر و بزرگ منشی به درون آب رفته و قایق را حدود ۱۰ دقیقه با تمام فشار و سنگینی قایق و هوای سرد تا مدخل خروجی نهر هل میداد و تحمل سختی و سرمای آن شب را در راه معبود خود بجان می‌پذیرفت نشان از فرماندهی علی گونه و امام گونه وی بود که اکنون میبایست الگوی مدیریت اسلامی جامعه باشد.