مجلس شهدا

مجلس شهدا

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

خاطراتی از شهید جاویدالاثر سید مهدی شمس

اندازه فونت :
۱۳۹۷/۰۵/۲۷

خاطرات کوتاه از جاویدالاثرشهیدسیدمهدی شمس
پدر شهید : ما همه ساله در ایام محرم ۱۰ روز را مراسم داشتیم و عزاداری می کردیم در منزل خودمان در حدود ۴۰ سال این مراسمات دایر بود . بچه های ما هم در این وادی قرار گرفتند و از کودکی بسیار خوب و با ایمان تربیت شدند چون در خانه ی ما مراسم روضه خوانی بود و همیشه جلسه هفتگی و جلسات دینی و مذهبی برپا بود و حتی سید مهدی در آن سن کم در جلسات دعای توسل می خواند فرزندان مان هم به این سمت و سو سوق پیدا کردند و عاشق اهل بیت و رهبر خود شدند .
موقعی که برادرش شهید شد ، دیدم ایشان تحمل این جا را ندارد و انگار دنیا برایش کوچک شد و من احساس کردم که او در دنیای دیگر سیر می کند و به من گفت : برادرم شهید شده و من دیگر طاقت ماندن ندارم و من اصرار کردم مادرت وضعیت خوبی ندارد و سلامتی اش را از دست داده تو فعلاً در خانه بمان . من در نماز جمعه بودم وقتی به منزل آمدم دیدم شهید گوشه اتاق نشسته و مثل ابر بهار گریه و زاری می کند گفتم: پسر چرا گریه می کنی . گفت: من نمی توانم اینجا بمانم . باید بروم برادرم را خواب دیدم و به من گفت: بعد از من راه من را ادامه بده و رفت که رفت.
برادر شهید : شهید انسان بسیار نترس و شجاع بود و رابطه اش با همه بسیار خوب بود . مداح اهل بیت بود و به امام بسیار علاقه داشت . روزی شخصی به مغازه پدرم برای خرید آمد و در حین خرید کردن به امام توهین کرد و برادرم به قدری عصبانی شد که با چوب او را دنبال کرد.