مجلس شهدا

مجلس شهدا

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

روایتی از سیدعلی سید مهدیزاده

اندازه فونت :
۱۳۹۷/۰۶/۰۶

شهیدسیدحسین گلریز

سال های اول انقلاب بودکه یک سید لاغراندام که درآن زمان برای مابچه هاخیلی بلندقدهم بود. بچه محله ما شد.شبها توی مسجد بعدنماز کلاس اسحله شناسی می گذاشت وهرشب یک اسلحه رو آموزش می داد ازکلت کالیبر ۴۵گرفته تا یوزی و هراسلحه ای که توی سپاه موجود بود. از مواد منفجره گرفته تانارنجک دفاع شخصی واین حرف ها یک شب طبق معمول همه ما داخل مسجد جمع شدیم تاکلاس شروع شد.
گفت امشب قوی ترین سلاح دنیا رو برای شما آوردم که هیچ اسلحه ای ازاین قویتر نیست همه ما منتظر شدیم تا شهید حسین گلریز اون اسلحه رو از کیفش دربیاره هرکس توی ذهن خودش یک تصور داشت که چه چیزی ازتوی کیف بیرون می آد انتظار به سررسید و ازداخل کیف یک قرآن درآورد وگفت این قویترین سلاح یک مومن است. نشست واون شب برای ماباصوت خوش قرآن خواند ما اصلا تعجب نکردیم چون به گفته های اون یقین داشتیم شهید حسین گلریز ازتمام جهات یک انسان کامل بود خوش اخلاق مردم دار که انقلابی غیر انقلابی را جذب خود می کرد.دلیر و رزمنده ای بی نظیر دارای قدرت بدنی عجیب وتحرکی بی نظیر.
🌺 نرم خو بود بابچه هابچگی می کرد و همه مردم محل او را دوست می داشتندباماداخل محل فوتبال بازی می کرد اگر خانواده بچه ها از فرزندشان ناراضی بودند به حسبن آقا می گفتند تا نصیحتش کند کلام وسخن اش نافذبود هرچند خودش سید بود ولی به بچه سیدها احترام ویژه می گذاشت وهمیشه بعداز دست دادن بامن مرا می بوسید وآقاسید علی صدایم می کرد وقتی شهید شدهمه ی بچه های محل ماتم گرفتیم باورمان نمی شد که کسی بتواند حسین گلریز رابکشد.برای مابچه ها حسین ضد گلوله بود.یقین دارم که مانند سیدحسین گلریز در زمان مابه تعداد انگشتان یک دست هم وجود نداشت.افتخار همه ی بچه های محل این بود که نام زیبای شهید سیدحسبن گلریز زینت بخش سر درمسجد مومن آباد بود.

روحش شاد🌹

نویسنده روایت :اقای سیدعلی سیدمهدیزاده