مجلس شهدا

مجلس شهدا

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

خاطره ای ازشهید سید احمد عبدی

اندازه فونت :
۱۳۹۷/۰۶/۱۸

خاطرات کوتاه از شهید سید احمد عبدی

پدر شهید : بعد از شهادت شهید یکی از همرزمانش آقای قاسم جعفریان به منزل ما آمدند و خاطره ای از شهید برای مان تعریف کردند از این که یکی از سربازان عراقی تیر خورده بود و شهید بلافاصله زخم او را باندپیجی می کند بچه ها به ایشان گفتند گه چرا به سرباز عراقی کمک می کنی؟ شهید در جواب گفت: او هم مثل ما یک انسان است .
برادر شهید : شهید بسیار صبور و مهربان و خوش اخلاق بود. ، بسیار وقت شناس ، دارای اخلاق و رفتار خوب با همه ، متواضع و فروتن بود . در کارهایش نظم و انضباط خاصی داشت . وفای به عهد داشت . ارادت خاصی به اهل بیت داشت. عاشق امام و ولایت بودند و پایبند به انجام واجبات و ترک محرمات بود.
پدر شهید : وقتی شهید ۱۴ یا ۱۵ ساله بود یک روز با یکی از دوستانش رفتند به باغی که انار داشت و از آن انارها کندند و خوردند بعد ها که کمی بزرگتر شد به من گفت: پدر برو از فلانی که باغ انار دارد حلالیت بخواه و این مسئله او را آزار می داد و من هم رفتم به صاحب باغ گفتم و ایشان هم بخشید و گفت آن ها بچه بودند .
بعد از مدتی شهید در دانشگاه قبول شد و چون خوابگاه نداشت من هم چون پولی دستم نبود از کسی قرض گرفتم و خانه ای را برای او اجاره کردم . شهید در آن جا شب ها نگهبانی می داد و ماهی ۳ هزار تومان می گرفت و این پول ها را جمع می کرد و بعد از ۳ ماه که به خانه می آمد پول را به مادرش می داد و می گفت: این پول را به پدر بدهید تا قرضش را ادا کند و مادرش هم گفت: که پدرت خودش این پول را تهیه می کند تو چرا خودت را به زحمت انداختی و این پول را تهیه کردی. شهید بسیار دلسوز بود.