مجلس شهدا

مجلس شهدا

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

خاطره ای کوتاه از شهید مهدی حقیقیان

اندازه فونت :
۱۳۹۷/۰۶/۲۵

خاطره کوتاه ازشهیدمهدی حقیقیان

تیرماه ۶۵جهت آموزش اعزام به جبهه درپادگان گوهرباران آموزش می دیدیم من وچندنفرازبچه های محله مومن آبادبودیم و ازپایگاه گلشن هم چندنفرتوی گروهان ما بودند ازجمله شهید والامقام مهدی حقیقیان، ازقبل باهم آشنایی دوری داشتیم بیشتربابرادرش علی دوست بودم مهدی پسری بسیارآرام ومهربان وباشخصیت ومودب بود.
همیشه درگوشه لب لبخندی داشت به دلیل خوی آرامش کمتردرجنب جوش بچه هاشرکت می کرد. موقع راهپیمایی های طولانی توی آموزش خیلی اذیت می شد.گاهی اوقات اسلحه ام یک اش رامی گرفتیم تا راحت تر راه بره.مهدی ومصطفی جلالی هردو آخر ستون حرکت می کردندومربی تکنیک آقای کلبادی به هردوگیرمی داد ولی بندگان خدابه هرزحمتی که بود خودشون روبه ستون می رسوندن.
کم کم ازنظربدنی چابک ترشدن و درپایان آموزشی دیگه برای خودشان چریکی شده بودند بعد ازآموزش به همراه کاروان ۶به جبهه جنوب اعزام شدیم مهدی به همراه بچه های گلشن رفت گردان یارسول ومابچه های مومن آبادرفتیم گردان حمزه دیگه مهدی روندیدم تاوقتی که برای خط نگهداری رفتیم فاو توی مسیرتوی بوفلفل بچه های گلشن رودیدم که مشغول آموزش غواصی بودند.
یک نهارمهمان اونها بودیم برای آخرین باشهیدحقیقیان رواونجا دیدم وقتی عملیات کربلای ۴لورفت تعدادزیادی ازبچه های گردان یارسول که خط شکن بودندپرپرشدند.هروقت صحبت کربلای ۴میشه من یاد بچه های گردان یارسول می افتم چه جوون های رشیدی ورعنایی بودند.وقتی به بابل برگشتم فهمیدم که مهدی شهیدشده خیلی متاسف شدم بعداین همه سال هنوزلبخندزیبای وملیح این شهیدبزرگواردر خاطرم هست. انشاالله همه ی شهدا مخصوصا شهدای عملیات کربلای ۴درجوارارباب شون اباعبدالله (ع ) غرق درنعمت اللهی باشند.

نویسنده متن: اقای سیدعلی سید مهدیزاده