مجلس شهدا

مجلس شهدا

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

خاطره ای کوتاه از شهیدسعدی غلامی بیشه

اندازه فونت :
۱۳۹۷/۰۷/۱۳

خاطره کوتاه از شهید سعدی غلامی بیشه

مادر شهید : صبح روزی که قرار بود به جبهه اعزام بشه بعد از اینکه از زیر قرآن رد شد به من گفت: مادر مواظب بچه‌ها باشید، شاید برنگردم. با ناراحتی گفتم: این چه حرفیه که می‌زنی گفت: مادر این راهی است که ائمه به ما آموختند و امام حسین(ع) برای احیای حق در کربلا شهید شد. بعد از خداحافظی از خانواده، رفت تا در همان راهی که آموخته بود جرعه نوش شربت شهادت شود.
شبی خواب پسرم آقا سعدی را دیدم، چهره او بسیار زیبا شده بود به اوخیره شدم، به طرفم آمد همدیگر را به آغوش گرفتیم
که ۲ روز بعد با خبر شهادت پسرم مواجه شدم خداوند ان‌شاء الله با امام حسین(ع) او را محشور گرداند.
(نقل از پدر شهید)

برای آخرین بار مرخصی گرفت و اومد خونه، ۲۰ روز پیش ما موند. یک روز بعد از پایان مرخصیش به من گفت:
پدر حاضری به اتفاق هم بریم حموم تا خودم بشورمت، با تعجب گفتم: من که دیروز بودم پسرم. گفت: دوست دارم همراه من هم بیایی بالاخره با اصرارش قبول کردم. با هم به حمام رفتیم و اوخوب تن و بدنم را شست. آن شب را در کنار خانواده ماند. به دلم برات شده بود که یه اتفاقی براش می‌افتد پسرم رفت و خدائی شد.