مجلس شهدا

مجلس شهدا

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

خاطراتی کوتاه ازشهید مصطفی علیپور

اندازه فونت :
۱۳۹۷/۰۸/۲۵

خاطرات کوتاه از شهید مصطفی علیپور

خواهر شهید : من با مصطفی رابطه ای صمیمی داشتیم . ماه رمضان بود و مصطفی بعد از نماز در مسجد به خانه آمد و گفت : آبجی من می خواهم به جبهه بروم گفتم : مصطفی جان چه می گویی ؟ تو داری درس می خوانی و باید از پدر و مادر اجازه بگیری گفت: من می روم جبهه وقتی بر گشتم درسم را ادامه می دهم اگر بروم از پدر و مادر اجازه بگیرم طول می کشد شاید هم اجازه ندهند . جبهه الان به من نیاز دارد و من می روم تو از طرف من از پدر و مادر اجازه بگیر . هر چه اصرار کردم نرود فایده ای نداشت و او رفت اما برای همیشه که هرگز نه نامی نه نشانی برایمان نیامد .

خواهر شهید : انشا من خیلی ضعیف بود می رفتم پیش مصطفی و از او می خواستم به من کمک کند بعضی اوقات اصلاً کمک نمی کرد و می گفت: خودت باید یاد بگیری که انشا بنویسی نه این که من به تو بگویم و تو بنویسی تو باید تلاش کنی و وقتی این طوری با من حرف می زد باعث می شد که بین و من و او دعوا شود ولی آخرش با خوشی ختم به خیر می شد. هرگز این روزها را از یاد نمی برم.
برادر شهید : شهید بسیار خوش رفتار ، خوش برخورد ، بسیار متواضع و فروتن و امانتدار بود . گشاده رو ، ساده زیست بودند، صداقت در رفتار و گفتار داشتند و دارای نظم و انضباط خاصی بودند . و به واجبات و ترک محرمات اهمیت می داد . به نماز اول وقت و شرکت در نماز جماعت بسیار اهمیت می داد و به اهل بیت و ائمه ارادت خاصی داشت.

توصیه نامه شهید مصطفی علیپور

سفارش من به شما این است که نسبت به انقلاب و رهبر عزیزمان وفادار باشید و از روحانیون متعهد پیروی کنید تا از مسیر اسلام خارج نشوید. در انجام واجبات و ترک محرمات به خصوص رعایت حق الناس بکوشید. از خواهران عزیزم می خواهم که در حفظ حجاب خود کوشا باشند چرا که حجاب آنان باارزش تر از خون شهید است.