مجلس شهدا

مجلس شهدا

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

خاطراتی از شهیدصمد اسودی

اندازه فونت :
۱۳۹۷/۰۹/۲۱

خاطراتی از شهید صمد اسودی

سردار کهنسال قائم مقام فرماندهی لشکر ۲۵ کربلا در اواخر سال ۱۳۶۳ (در زمان عملیات بدر) می گوید: چند روز مانده به عملیات بدر در جلسه دعایی که در آن شهید حجه الاسلام و المسلمین محلاتی نماینده حضرت امام در سپاه و سردار محسن رضایی و اکثر فرماندهان حاضر بودند زیارت حضرت فاطمه (س) خوانده شد. بعد از مراسم، اسودی را که قرار بود به منطقه پل العزیز برود دیدم. روحیه خیلی شاداب و با نشاطی داشت. با بغضی از گریه همراه با شادی گفت: وقتی امام زمان (عج) خود در یک عملیات حضور دارد آیا ممکن است در چنین صحنه ای انسان اندکی نگرانی و تردید به خود راه دهد. چه توفیقی بالاتر از این که در عملیاتی شرکت کنم که خود حضرت، فرماندهی را بر عهده دارد.
درآن لحظات، احساس کردم در شرایطی است که در پوست خود نمی گنجد و به شرایطی و حالاتی رسیده است که شاید ماندگار نباشد و حقیقتا پرپر می زد. صبح روز بعد، گردان برای عملیات بدر مهیا شد و آخرین صبحگاه خود را در پادگان شهید بیگلوی اهواز برگزار کرد. نیروها به خط ایستاده بودند و بر خلاف همیشه که محمدرضا هدایت پناه و محمد جلایی (مسئول تبلیغات) صبحگاه را برگزار می کردند صمد، قرآن به دست، با بادگیر زیتونی در جایگاه قرار گرفت و با آوای دلنشین و حزینی شروع به تلاوت قرآن کرد. این اولین باری بود که می دیدم یک فرمانده گردان شخصا قرآن صبحگاهی را تلاوت می کند. چند آیه از سوره انا فتحناک لک فتحا مبینا را تلاوت کرد. سپس به سخنرانی پرداخت در حالی که هاله ای از نور از صورتش تلالو می کرد. من که محو صورت نورانی او شده بودم، به خود گفتم امروز چقدر اسودی نورانی شده است. ای کاش دوربین داشتم و از این حالتش عکس می گرفتم.
سپس فرازهایی از زیارت عاشورا را تلاوت کرد و بعد اشاراتی از نهج البلاغه در خصوص ورود به رزمندگان به بصره در حالی که گرد و غباری برپا نمی کنند بیان کرد. سپس گفت: عملیاتی که در پیش است من سخت ترین موقعیت آن را تقبل کرده ام و از فرماندهی لشکر خواستم تا گردان ما را وارد عمل کند. ای عزیزان! در برهه ای از تاریخ قرار داریم که هرکس در آن شرکت نداشته باشد سرش کلاه رفته است و پشیمان خواهد شد. به همین قرآن قسم که تسویه حساب و یا کم شدن نیروهای گردان، هیچ تزلزلی در اراده ام در قبول ماموریت ایجاد نمی کند. شما سربازان امام زمان هستید. از ته قلب از او بخواهید، چرا که هیچگاه سربازانش را رد نمی کند. من به جرات قسم می خورم که زیر برگه پیروزی را امام زمان امضا کرده است. این بار به شما قول می دهم که دیگر بلیط مرخصی را طوری تنظیم نمی کنیم که شب به خانه برسیم. این بار دیگر پیش بچه های مفقودین و شهدا شرمنده و خجل نیستیم. در پی صحبت های او، صدای ناله و شیون رزمندگان برخاست و همه به اتفاق فرمانده گردان می گریستند.
در ادامه صحبت هایش با بغض گفت: ان شاءالله می رویم و انتقام دستان قطع شده ابوالفضل را در کنار نهر علقمه از یزیدیان زمان خواهیم گرفت. می رویم تا انتقام پهلوی شکسته زهرا را بگیریم و امیدواریم که آقا امام زمان ما را به عنوان کوچک ترین سربازانش قبول کند، در پایان سخنانش در حالی که نیروها سخت می گریستند با دلی پر سوز گفت: برادران من، به همدیگر قول بدهیم هرکس زودتر به شهادت رسید سلام ما را به فاطمه زهرا (س) و امام حسین (ع) برساند.