مجلس شهدا

مجلس شهدا

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

خاطراتی کوتاه از شهید یونس آهنگرکانی

اندازه فونت :
۱۳۹۷/۱۰/۱۱

خاطرات کوتاه از شهید یونس اهنگرکانی

مادر شهید : خیلی اهل کمک به دیگران بود ؛ حتی رایگان به مردم خدمت می کرد و می گفت ثواب دارد .
دوست شهید : زمان جنگ برای وداع آمد خانه . بعد آمد پیش من تا خداحافظی کند . من به او کرایه ماشین دادم و او قبول نکرد . زمان رفتن آنقدر شاد بود که انگار نه انگار دارد می رود جبهه و به جبهه رفتن خیلی علاقه داشت .
دوست شهید : من و پدرش زمانی که آموزشی در گوهرباران بود رفتیم ملاقاتش پدرش اشک در چشمانش جمع شد و گفت من که دیگر نیستم اما تو دامادش کن ، اگر شهید شد ، او را به جای من درون قبر بگذار . زمانی که شهید شد من با توجه به حرف پدرش او را درون قبر گذاشتم و تلقین خواندم ولی حالم به شدت بد شد و احساس می کردم قلبم دارد می ایستد .

مزار نورانی شهید یونس اهنگرکانی، مناسکلا