مجلس شهدا

مجلس شهدا

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

خاطره از شهید علی محمدمیرزاگل زاده

اندازه فونت :
۱۳۹۷/۱۰/۲۰

خاطرات کوتاه از شهید علی محمدمیرزاگل زاده

خواهر شهید : همسر من مغازه داشت . یکبار شهید آمد و از مغازه ما خرید کرد . خریدش ۳۰ تومان شد ولی او ۲۷ تومان داشت . اما همسرم با او ۲۷ تومان حساب کرد . شهید وقتی فهمید ۳ تومان از خریدهایش کم کرد شوهرم هر چه اصرار کرد این کار را نکند راضی نشد .
خواهر شهید : برادرم خیلی در کارهای خانه کمک می کرد . من آن زمان خیلی کوچک بودم پدرم اواخر عمر خود نابینا شدند . شهید به همه ی کارها ی پدر می رسید و هر کاری داشت برایش انجام می داد .
همسر شهید :بعضی شب ها وقتی بلند می شدم می دیدم در حال خواندن نماز است می گفتم الان چه وقت نماز خواندن است می گفت دارم نماز شب می خوانم . خیلی آدم زحمت کشی بود . همه ی مخارج زندگی را با همین رانندگی تامین می کرد یک زندگی ساده و معمولی داشتیم . می گفت: امروز هر چه داریم بخوریم .فردا خدا بزرگ است خودش روزی ما را می دهد.