مجلس شهدا

مجلس شهدا

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

خاطراتی کوتاه از شهید ذبیح اللهی

اندازه فونت :
۱۳۹۷/۱۰/۲۶

خاطرات کوتاه از شهید مرتضی ذبیح اللهی

خواهر شهید : برادرم وقتی از جبهه به مرخصی می آمد دیگر آن برادری نبود که در سن کودکی و نوجوانی او را می دیدیم و با او شوخی می کردیم روحیات او خیلی تغییر کرده بود و مرد شده بود و ما دیگر از او خجالت می کشیدیم.
دوست و همرزم شهید : ایشان وقتی به جبهه اعزام شدند از جمله نیروهایی بودند که کارایی بالایی داشتند و خیلی باهوش و کاربلد بودند و در قسمت تک تیرانداز فعالیت داشتند. شهید در مراحل بحرانی عملیات روحیه شجاعانه ای داشتند و اصلاً خودشان را نمی باختند و در آن شرایط که ترس تمام وجود انسان را فرا می گرفت شهید بسیار خوش فکر عمل می کردند .
مادر شهید : یک بار در زمانی که شهید ۱۴ یا ۱۵ ساله بود به اوگفتم ریش هایت در آمده و بلند شده تو سنی نداری برو آن ها را کوتاه کن ، شهید گفت : نه مادر ریش های من زمانی کوتاه می شود که سر من می رود .

از راست:
۱-شهید احمد کاکا
۲-جانباز مرحوم غلام اوصیا
۳-شهید مرتضی ذبیح اللهی