مجلس شهدا

مجلس شهدا

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

اندازه فونت :
۱۳۹۷/۱۱/۱۱

خاطره ازشهید یوسف قربانی

بعد از عملیات والفجر ۸ بخشی از پدافند فاو دست گردان ما بود. من و یوسف توی اطلاعات و عملیات کار می کردیم. هر روز گزارش می بردیم به فاو. موقع برگشتن به ایستگاه صلواتی بچه های شیراز سر می زدیم، فالوده شیرازی همیشه آماده بود.
به همین خاطر بین من و یوسف جهت بردن گزارش رقابت بود. هر روز می دیدم یوسف گوشه ای از سنگر نشسته و نامه می نویسد. با خودم می گفتم یوسف که کسی را ندارد! برای چه کسی نامه می نویسد؟ آن هم هر روز. یک روز هنگام برگشتن از فاو گفتم: یوسف نامه ات را پست نمی کنی؟ دست مرا گرفت و قدم زنان کنار ساحل اروند برد. نامه را از جیبش در آورد، ریز ریز کرد و توی آب ریخت. چشمانش پر از اشک شد و آرام گفت: من برای آب نامه می نویسم، کسی را ندارم که…

راوی: جمال زرگری

غواصی ڪه برای آب نامه می نوشت

چند دقیقه قبل از عملیات ، یڪی ازخبرنگارها از او پرسید : آقا یوسف غواص یعنی چی ؟ و یوسف جواب داد:”غواص یعنی مرغابی امام زمان عجل الله”