مجلس شهدا

مجلس شهدا

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

خاطراتی از شهید رمضان صادقی

اندازه فونت :
۱۳۹۷/۱۱/۱۹

خاطرات کوتاه از شهید رمضان صادقی

دوست شهید : شهید در دوران کودکی پدرش را از دست داد و نزد ناپدری زندگی می کردوغم فراق پدراو را اذیت می کرد اما مثل کوه در برابر سختی ها ایستادگی می کرد.روزهای تعطیل که مدرسه نمی رفت و یا روزهایی که مدرسه تعطیل می شدحتی بعد ازظهرها برای وی فرصتی بود؛ می رفت سرکار و کار می کرد تا خرج مدرسه را دربیاورد ازکارگاه بلوک زنی گرفته تا هرکاری بتواند پول دربیاوردوبرایش عار نبود مثل یک مرد کار می کردبا توجه به اینکه اهل کار و تلاش بود او در سنگر علم و دانش و هم در سنگر مبارزه با دشمن کم نمی آورد
شهید از تمام لحظات زندگی استفاده می کرد و الگویی بود برای همه دوستان و اطرافیانش. شهید همیشه بشاش و لبی خندان وبرخورد زیبا داشت و هرگز عصبانی نمی شد من هیچگاه ندیدم که او خود را بگیرد و قهر کند خیلی متین و باوقار بود . قبل از عملیات شهید وضو می گرفت و نماز شکر می خواند از این که زنده هست و یا در منطقه بود و می توانست در عملیات جدید شرکت کند . هر وقت از او سوال می کردیم رمضان خسته ای . می گفت : اصلاً هیچ وقت خسته نمی شوم زمانی خسته می شوم که توان خدمت نداشته باشم.