مجلس شهدا

مجلس شهدا

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

خاطراتی کوتاه از شهید بی سر سید عباس کریمی

اندازه فونت :
۱۳۹۸/۰۱/۰۴

خاطرات کوتاه از شهید بی سر سید عباس کریمی

پدرشهید:« او در سن ۱۱ سالگی اصرار داشت که پدر از باران مصنوعی استفاده کند تا محصولاتی چند برابر برداشت کند.»

در نبود پدر، کارهای خانه و مزرعه را به عهده می گرفت و به فرزندان کوچکتر مهر و علاقه فراوانی داشت. از درآمدهای شخصی خود برای تهیه وسایل منزل استفاده می کرد. به شرکت در مراسم مذهبی اهمیت می داد .نماز ، قرآن و دعای ایشان بسیار دلنشین بود. به گونه ای که،ما علاقمند بودیم. هنگام دعا خواندن ایشان صدای او را گوش دهیم.
در مورد شجاعتش نیز به یاد دارم که، روزی به مزرعه رفت تا موتور را خاموش کند. چون بچه بود. زیاد به این کار وارد نبود. تسمه پروانه دستش را برید و پیچید، موتور را خاموش کرد. ولی نتوانست دست خود را در بیاورد. یکی از محلی هایمان به نام سید رضا او را دید که کنار موتور نشسته و آه و ناله می کند. رفت به ایشان کمک کرد. عباس آقا به من بروز نداد. وقتی که به شهادت رسید و او را آوردند به من گفتند که حاج آقا بیا پسرت زخمی و در بیمارستان است. گفتم زخمی نیست. اگر پای او راقطع می کردند و در بیمارستان بود، به پدرش بروز نمی داد. شجاعتش این گونه بود.