مجلس شهدا

مجلس شهدا

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

سالگرد شهید مختار سلیمانی

اندازه فونت :
۱۳۹۸/۰۱/۲۶

زندگی نامه شهید مختار سلیمانی
تولد: ۱۳۳۸ روستای آمره

شهادت:۲۶/۱/۶۲ به سبب مجروحیت درعملیات والفجر۱(فکـّـه)،درسن ۲۴ سالگی

شهید مختار سلیمانی مدت کمی پس از تولد به همراه خانواده خود به تهران نقل مکان نمود و در شهرک شادآباد، اقامت گزید. پس از ورود به دبیرستان اندک اندک مبارزات و فعالیتهایی را هر چند کوچک، بر علیه رژیم ستمشاهی انجام دهد. در این راستا پس از مدتی وارد انجمن اسلامی شهرک شادآباد شد. مختار در سال ۱۳۵۵ به عضویت این انجمن درآمد و مسئولیت توزیع اعلامیه های حضرت امام را برعهده گرفت.به همت این شهید بزرگوار، تمامی منطقه ۱۸ تهران تحت پوشش فعالیت های فرهنگی– سیاسی در آمد. در طول یک شب علی رغم حکومت نظامی از ساعت ۹ شب تا نزدیک صبح، مختار و چند تن از دوستانش قریب به ۱۵ هزار برگ اعلامیه حضرت امام را در سطح منطقه محل سکونت خود و برخی مناطق دیگر تهران پخش کردند. فعالیت های دیگرش از جمله برگزاری سخنرانی و پخش کتب و جزوات شخصیت های اسلامی و سیاسی، شعار نویسی و سازماندهی تظاهرات خیابانی، وی را به یکی از کار آمدترین و مهمترین اعضای این انجمن اسلامی تبدیل کرد تا اینکه سرانجام انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مختار به خدمات خود در فیروز آباد فارس ادامه داد و به معاونت اول فرمانداری آن منطقه گماشته شد. اما حوزه فعالیت این عزیز، تمامی فیروز آباد را دربر می گرفت.

پس از شش ماه با کوله باری از خدمت به محرومین این منطقه، آنجا را ترک گفته و متعاقبا اواخر سال ۱۳۵۸ وارد سپاه شده و در واحد طرح و برنامه عملیات ستاد مرکزی به مبارزه با ضد انقلاب داخلی پرداخت.

سرانجام مختار بوی گمگشته خویش را از خطوط مقدم جبهه حس کرد و به سوی جبهه های غرب حرکت کرد و ابتدا در ارتفاعات بازی دراز مشغول به نبرد با دشمن کافر شد و در آنجا به دلیل کارایی و لیاقت فراوان که از خود نشان داد به دیده بانی توپخانه منصوب شد.

شهید سلیمانی در کلام حاج همت

پس از شرکت در چندین عملیات در غرب کشور، به جبهه های جنوب شتافت و در لشگر ۲۷ حضرت رسول، ابتدا فرماندهی گردان حبیب بن مظاهر و سپس فرماندهی گردان میثم تمار را برعهده گرفت و با این سمت در عملیات والفجر مقدماتی شرکت نموده و با همرزمان خود، چنان رشادتهایی از خود نشان دادند که ذکر آن در این سطور نمی گنجد. بنا بر نقلی، مختار و یارانش ۵ شبانه روز بدون حتی لحظه ای خواب در مقابل پاتک های کمرشکن دشمن مقاومت نموده و سرانجام مواضع خود را تثبیت کردند. در مرحله سوم عملیات رمضان به معاونت یک گردان منصوب شد. مختار حین عملیات رفته بود راننده وسرنشینان یک تانک را به هلاکت رسانده بود وخودش پشت تانک نشسته و آنرا به غنیمت آورده بود. به دنبالش عملیات مسلم شد که او به فرماندهی گردان حبیب بن مظاهر منصوب شد. مختار بار دیگر در این عملیات به شدت مجروح شد. اما دوباره به سرعت خودش را به منطقه رساند تا در مرحله مقدماتی عملیاتی والفجر، فرماندهی گردان میثم را به عهده بگیرد. یک پاسگاهی داریم به نام پاسگاه رشیدیه عراق، که یک جنگ بسیار سخت و طاقت فرسایی بین ما و نیروهای عراقی برای تصرف آن در گرفت. این مرد بزرگ در زیر رگبارهای تانک و خمپاره و توپ از خودش توان زیادی نشان داد. وقتی که من از پشت بیسیم صدایش می کردم، خجالت می کشیدم با او صحبت کنم. آنقدر گلویش گرفته بود که نمی توانست صحبت کند و صدایش معلوم نبود.از بس پشت بیسیم برای هدایت عزیزان بسیجی و سایر عزیزان سپاه صحبت کرده بود و داد زده

بود، گلویش باز نمی شد تا صحبت کند. باز در آنجا تن پاک و معصومش زخمی شد و دوباره منتقل شد به عقب. پیش از آنکه جراحاتش بهبود یابد، به منطقه بازگشت تا در عملیات والفجر یک شرکت کند، او به سمت فرماندهی تیپ ۳ لشگر حضرت رسول منسوب شد آمد در منطقه، شناسایی کرد و تیپش را آماده عملیات کرد، قرار بود در مرحله دوم، تیپ تحت امر این عزیز بزرگوار وارد عملیات شود، هنگام شناسایی پیش از عملیات از ناحیه پا مورد اصابت گلوله قرار گرفت، اما حاضر به ترک منطقه نشد و با بدنی مجروح در عملیات شرکت نمود و پس از نبرد و مقاومتی دلیرانه ترکشی سینه اش را به شدت مجروح نمود. وی را به سرعت به بیمارستان شهید کلانتری اهواز منتقل نمودند و عمل جراحی دشواری روی او انجام گرفت. پس از ۲۴ ساعت که مختار از حالت بیهوشی خارج شد اولین کلامی که بر زبان آورد این بود که: شما برای چه تلاش می کنید؟ همه کارهایتان بیهوده است. من دیگر زنده نخواهم ماند. سپس تقاضای آب کرده و پس از گرفتن وضو به حالت خوابیده نماز خواند و آیاتی از قرآن را تلاوت نمود. علائم بهبود در مختار هویدا گشت. همه دوستانی که در کنارش حضور داشتند خدا را شکر کردند، مختار هم با خنده با آنان صحبت می کرد و به آنان وعده شفاعت در روز قیامت را می داد. بنا بر نقل یکی از برادران حاضر در آن مکان، دو پرستاری که بالای سرش بودند پس از سخنان او گفتند: پس برای ما چه می کنی؟ و او جواب داد: شما را نیز شفاعت خواهم کرد و سرانجام در ساعت ۲ بامداد ۲۶/۱/۶۲ در مقابل چشمان بهت زده حضار، مختار همگان را از مقابل چشم گذراند و محکم و بدون نشانه ای از ضعف گفت: اگر شما ایمان داشته باشید دشمن هیچ است و در مقابل اراده شما سرنگون. پس از ادای این جمله سه نفس عمیق کشیده و بلافاصله روحش از کالبد خاکی به پرواز در آمد.

« اینقدر این مرد صلابت و شجاعت وشهامت داشت که انسان به حالش غبطه می‌خورد. به خدا وجود پاکش انگار ذره‌ای ترس از مرگ نداشت. سلیمانی یک سرمایه بزرگ برای انقلاب بود، یک فرمانده غنی و بزرگ مانند مالک‌اشتر، جسور و بی باک در هنگام رزم. آنقدر با بچه‌های بسیج اخلاقش خوب بود که همه شیفته‌اش شده بودند. در او ذره‌ای از وابستگی به دنیا پول، ثروث، خانواده، منصب و مقام وجود نداشت… این عزیز اینگونه شربت شهادت رانوشید، ما بسیار یادش‌ خواهیم کرد و یادش را در ادامه ‌راهش به اثبات خواهیم رساند….» روحش قرین رحمت الهی و درجاتش متعالی باد.

منبع: “ستارگان آسمان گمنامی”