مجلس شهدا

مجلس شهدا

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

سردار شهید نبی الله علی عسگریان

اندازه فونت :
۱۳۹۸/۰۳/۲۲

سردار شهید نبی الله علی عسگریان

نام: نبی الله
نام خانوادگی : علی عسگریان
نام پدر : رمضانعلی
تاریخ تولد: ۱۳۴۳
مدرک تحصیلی: سیکل
محل شهادت : کردستان
تاریخ شهادت : ۱۳۶۲/۱۱/۱۹
نحوه شهادت: اعدام توسط افراد کوموله
آخرین مسئولیت : فرمانده گردان
آرامگاه: گلزار شهدای زازرون

زندگی نامه
در فراسوی افق و پس از برآمدن سپیدی فلق ، چشمه زرین خورشید پیکر عبدی دیگر از عباد خدا را تطهیر کرد و به اهل زمین ارزانی داشت تا در دامن خود سروی استوار و مقاوم را بپروراند که تقدیر برای او مرگ خونین را رقم زده بود، شهید مبارز ، چون مقتدای خویش علی ابن ابیطالب بسان شیری غران به صفوف دشمن می تاخت.
خستگی را خسته کرده و هراسی نداشت و مرتب آیات شهادت می خواند و غربت امام حسین ( ع) را یادآوری می کرد، نزد او لقا پروردگار ارزشی بیشتر از ملاقات حیات داشت تا در روز  میلاد قائم آل محمد به لقا الله بپیوندد.
شهید نبی الله علی عسگریان فرزند حج رمضانعلی در سال ۱۳۴۳ در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود دوران کودکی را در خانواده و در دامن مادر و پدر سپری کرد تا اینکه در ۶ سالگی وارد دبستان شد و تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد و مدرک سیکل را دریافت کرد . شهید نبی الله در خلال درس خواندن در کارهای کشاورزی و چوپانی به پدر کمک می کرد.
هنگامی که فرمان امام مبنی بر تشکیل بسیج مستضعفان در ۱۳۵۸ صادر گردید با شوق و علاقه سرشار از عشق به الله وارد بسیج شد، بعد از چندی از طرف بسیج برای آموزش به پادگان غدیر اصفهان اعزام و از آنجا به جبهه دارخوین اعزام گردید . فعالیت او در راه ادامه و به ثمر رساندن اهداف اسلامیش ادامه یافت تا اینکه در تاریخ ۱۵/۶/۱۳۶۰ وارد سپاه انقلاب اسلامی شد و طولی نکشید از طرف سپاه به بیت امام اعزام گردید و مدتی هم در آنجا به فعالیت پرداخت و سپس جهت تشکیل خانواده در تاریخ ۱۹/۱۲/۱۳۶۰  ازدواج نمود و ثمره این پیوند مقدس یک فرزند دختر به نام الهام می باشد.
پس از پایان ماموریت از بیت امام به کردستان اعزام شد و مدت ۳ ماه در آنجا با مزدوران کوموله و دموکرات مقابله کرد و بعد عازم جبهه جنوب گردید و مدتی هم در جبهه جنوب به فعالیت پرداخت
بعد از پایان یافتن ماموریت از جنوب به کردستان اعزام شد و ۶ ماه در کردستان بود و بعد از آن برای حفاظت پادگان غدیر به مدت ۴ ماه به اصفهان برگشت.
بعد از مرخصی به جبهه جنوب اعزام شد و در عملیات رمضان شرکت کرد و سپس به پادگان شهید مدنی اهواز منتقل شد با مسئولیت منشی گردان و اعزام نیرو
شهید علی عسگری با شوقی که به جهاد در راه خدا داشت پس از مدت کوتاهی با خداحافظی از پدر و مادر دوباره به محل ماموریت خود در کردستان بازگشت.
و در آنجا در سمت معاون گردان ضربت جندالله انجام مسئولیت نمود تا اینکه در تاریخ ۱۹/۱۱/۱۳۶۲  در یک عملیات در یکی از روستای دیوان دره به نام دواق پس از ۵ ساعت مقاومت در یکی نبرد نابرابربه اسارت ملحدان کوموله درآمد .
شهید نبی الله علی عسگریان ۴ ماه زیر شکنجه دژخیمان با زمزمه رهنمود سالار شهیدان حسین (ع) لرزه بر اندام آنان می انداخت.
ان کان دین محمد لم یستقیم الی بقتلی فیاسیوف خذینی ، ولی هیچ یک در شکنجه بی رحمانه یزیدیان زمان نتوانست این فرزندان حسین را تسلیم نماید و با اینکه در طی ۴ ماه زیر شکنجه مریض می شود اما ضعف از خود نشان نمی دهد
با خودفروختگان کوموله پس از تشکیل یک دادگاه نمایشی در روستای نرگلسه همراه با دو تن از همرزمانش در روز میلاد با سعادت قائم آل محمد اعدام و مظلومانه به شهادت رسیدام

فرازهایی از وصیت نامه شهید علی عسگریان

با سلام و درود بر امام امت و با درود بر تمامی شهدا از صدر اسلام تاکنون و سلام بر پدر و مادرم، دوستان ،آشنایان و اما دیدار من با شما در روز قیامت
پدربزرگوارم در روز عاشورا امام حسین (ع) بود که سر علی اکبر را به دامن بگیرد و خون او را به آسمان بپاشد و بگوید خدایا این جوان را در راه تو دادم ولی پدرم تونبودی در روز ۱۵ شعبان ۱۴۰۴ که قصاب در کردستان می خواستند سرم را از تن جدا کنند و گفت می خواهم برای پدرت بفرستم ، قبل از آنگه سرم را از تنم جدا کنند گفتم به خدا قسم دختر ۶ ماهه دارم و دلم می خواهد او را ببینم ، نوعروسم چشم به راه است که برگردم به خانه و مادر پیری دارم که هر لحظه در انتظار من است.
این وصیت است که چند لحظه پیش از شهادتم به یادگار نوشتم ولی مسلمانانی که به امام حسین اعتقاد دارید دختر کوچکم را مانند دختر کوچک امام حسین دوست بدارید چراکه دختر امام حسین از پدرش آب می خواست اما دختر من بعدا می گوید من بابا نداشتم و این حرف کودک معصوم خیلی بارگران است
مادرش چه جوابی به او بدهد قضاوت با خداست و قولو کل حق و وعد کل حق ، قول و وعده خدا حق است
اشهد ان لا اله الا الله انا لله و انا الیه راجعون
تو خود شاهدی ای خدای آنان                                     که کردم در ای

ران خدمت تمام
عروس با وفای من                                                    نکن گریه برای من
کشیدی رنج و مهنت ها                                             به پای من
ای مادر حلالم کن ای مادر                                         نمی بینی مرا دیگر
همین بود آرزوی من                                                رهی رفتم که باید رفت